|
به دندانهای خود احترام بگذارید
چگونه در مطب دندانپزشک راحت باشید
حتی پس از بعضی از درمانهای دندانپزشکی تا چند روز احساس درد طبیعی است، این امر دلیلی برای زیر سوال بردن کار دندانپزشکتان نیست.
رودربایستی را کنار بگذارید
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۰ساعت 13:23  توسط ز.حیدری
|
چطور بهترين جواب را براي سوالهاي عجيب بچهها پيدا كنيم
«بابا جون، من چطوري توي شكم مامانم جا شدم؟»، «مامان، يعني چي كه عمو رفته پيش خدا، يعني الان داره تو خونه خدا زندگي ميكنه؟»، «بابايي، خدا چه شكليه، چرا مثل تو و مامان من رو بغل نميكنه؟ چرا من صداشو نميشنوم؟...» اغلب پدر و مادرها بارها و بارها با مطرح شدن اين قبيل پرسشها از طرف بچهها غافلگير شدهاند، سوالهاي به ظاهر سادهاي كه جواب دادن به آنها اصلا ساده نيست. در اين شرايط پيدا كردن جوابي كه هم براي بچهها قابل درك باشد هم قانع كننده، معمولا ذهن پدر و مادرها را آنقدر درگير ميكند كه گاهي از صرافت پاسخ دادن ميافتند يا حتي تسليم پاسخهايي ميشوند كه هيچ منطقي پشت آنها نيست. اگر شما هم جزء آن دسته پدر و مادرهايي هستيد كه هميشه نگران غافلگير شدن با سوالهاي عجيب و غريب كودكشان هستند، در اين گفتوگو با ما همراه باشيد. حکیمه قادری، کارشناس ارشد روانشناسی و مشاور کودکان به شما ميگويد چطور در اين شرايط بهترين جواب را براي بچهها پيدا كنيد. جوابهاي ساختگي ندهيد در برابر پرسشهاي ساده اما متفاوتي كه معمولا ذهن بچهها را درگير ميكند، مثل پرسيدن از تولد، مرگ و .... آنچه بسيار مهم است، پرهيز از دادن پاسخهاي ساختگي است. بچهها در هر گروه سني كه اين سوالها را ميپرسند بايد از ما جوابي بشنوند كه مناسب سن و سطح ادراكشان باشد. ما به عنوان پدر و مادر نبايد با دادن جوابهاي ساختگي از اين دست كه بچه را خريديم يا لکلک او را آورده ذهن آنها را به بيراهه ببريم. در اين شرايط جوابهايي كه ما براي پاسخ دادن به گرههاي ذهني بچهها پيدا ميكنيم بايد به دنياي واقعي نزديك باشند و در عين حال مناسب با سن و قدرت درك کودک. مثلا در مورد تولد ميتوان گفت من و پدر خواستيم كه تو باشي و خداوند تو را به ما داد. حقيقت را لقمه لقمه كنيد بايد يادمان باشد پاسخي كه براي هر يك از سوالهاي بچهها پيدا ميكنيم نبايد با واقعيت در تضاد باشد، اما در عين حال طبيعي است كه اين پاسخ نميتواند همه حقيقت را هم در بر بگيرد. درست مثل وقتي كه ميگوييم: «ما خواستيم كه يك كوچولوي دوستداشتني ديگه مثل تو داشته باشيم و خدا به ما كمك كرد تا برادرت به دنيا آمد» اين پاسخ در تضاد با حقيقت نيست اما همه آن هم نيست. درست مثل يك لقمه غذا، كه به جاي آنكه يكباره آن را به خورد كودك بدهيم ريز ريزش ميكنيم تا هضمش براي او راحتتر باشد. نكته مهم اين است كه در برابر اين قبيل پرسشها تحت هيچ شرايطي قرار نيست داستان ديگري براي كودك تعريف كنيم. مثلا در مورد تولد، طبيعي است كه ما نميتوانيم همه چيز را جزبهجز براي بچهها بگوييم اما ميتوانيم بخش تعديل شدهاي از مسير تولد را براي او تعريف كنيم. احساس امنيت را از كودك نگيريد پرسش درمورد مرگ هم يكي ديگر از سوالهاي هميشگي بچههاست كه جواب دادن به آن چندان راحت نيست. اما آنچه مهم است اين است كه پاسخهاي ما بايد به گونهاي باشد كه در عين حال كه به كودك دروغ نميگوييم احساس امنيت او را هم بر هم نريزيم. مثلا گفتن جملاتي مثل اينكه «بابا و مامان هيچ وقت نميميرند» يا اينكه «ما هميشه در كنار تو هستيم» راه حل مناسبي نيست، چون نبايد تاكيد بر واقعيت را فراموش كنيم. به جاي چنين پاسخهايي ميتوانيم به بچهها بگوييم «مهم اين است كه ما الان كنار همديگر هستيم و به چيزي كه اتفاق نيفتاده فكر نميكنيم؛ اما خب اين را هم ميدانيم كه چيزي مثل مرگ وجود دارد.» البته مرز بين گفتن حقيقت و حفظ احساس امنيت در كودك بسيار باريك است و دقيقا به همين دليل است كه حرفه پدر و مادري را با باغباني مقايسه ميكنيم نه صنعتگري، چون قرار نيست چيزي را به وجود آوريم و كنارش بگذاريم بلكه درست مثل حساسيتهاي حرفه باغباني هر روز بايد مراقب گلهاي زندگيمان باشيم و يكي از اين مراقبتها هم بر آمدن از عهده چالشهاي هيجاني و شناختي بچههاست. نتيجه يك درك متقابل ادارك و تعريف والدين از مرگ در پاسخ به سوالهاي كودكان در رابطه با اين موضوع بسيار تاثيرگذار است. مثلا نوع واكنشي كه ما در برابر مرگ نزديكان از خودمان نشان ميدهيم، نقش زيادي در درك بچهها از اين موضوع دارد. به طور كلي در مواجهه با چنين پرسشهايي ميتوان به بچهها اينطور توضيح داد: «گاهي ممكن است انتخاب خدا اين باشد كه ما در اين دنيا نباشيم و در دنياي ديگر زندگي كنيم، درست مثل وقتي كه دايي، ناچار شد از اين شهر برود و در يك شهر ديگر زندگي كند....» . بچهها نبايد در سوگ ناتمام بمانند قرار دادن كودكان در سوگناتمام نادرستترين شيوهاي است كه ما براي روبهرو كردن بچهها با مرگ انتخاب ميكنيم. اينكه ما معمولا اجازه نميدهيم بچهها در جريان مرگ نزديكانمان، قرار بگيرند و كاملا ناگهاني آنها را در موقعيت نبودن قرار ميدهيم آن هم بدون اينكه از قبل تعريفي به آنها داده باشيم و حتي اجازه بدهيم مراحل سوگواري را تجربه كنند، بدترين شيوه روبهرو كردن آنها با مرگ است، چون به اين ترتيب ما در حقيقت زمينه ايجاد اضطراب شديد جدايي در بچهها را فراهم ميكنيم. به همين دليل است كه معمولا بچههايي كه تجربه سوگناتمام دارند هميشه در اضطراب از دست دادن پدر و مادرشان هستند و اين ذهنيت با آنهاست كه نكند يك روز ببينند مادر يا پدرشان ديگر با آنها نيست. ذهن اين بچهها معمولا پر است از يك دنيا سوال عجيب و غريب در مورد مرگ و باور آن. سوالهايي كه جواب دادن به آنها اصلا ساده نيست. به بچهها پاسخهاي عيني بدهيد سوال درباره خداوند، اينكه اصلا كجاست و چطور بايد احساسش كنيم هم از آن دست پرسشهايي است كه بچهها با مطرح كردن آن مارا غافلگير ميكنند. در پاسخ به اين پرسشها بايد يك چيز را خيلي خوب بدانيم و آن اينكه در ذهن بچهها همه چيز عيني است. بنابراين آنها از ما پاسخهاي شناختي و هيجاني ميخواهند، مثلا اينكه خدا دقيقا كجاست، چطور زندگي ميكند و حتي خانهاش چه شكلي است. بنابراين اگر قرار است به سوال بچهها در مورد خدا پاسخ بدهيم ميتوانيم بگوييم:« همه ما دوست داريم كسي كه خيلي قوي است و همه چيز را بلد است در كنارمان باشد، اين يك نفر كه همه چيز را ميداند و خيلي هم قوي است مامان نيست، حتي بابا هم نيست. او خداست...». البته خوشبختانه در اين زمينه كتابهاي زيادي است كه به پدر و مادرها ياد ميدهد چطور بچهها را براي درك حضور هميشگي خدا آماده كنند. بچهها را به خاطر دانستههايشان توبيخ نكنيد گاهي بچهها با يك دنيا سوال سراغ پدر و مادر ميآيند اما از قبل پاسخ اين سوالها را كم يا زياد از محيط گرفتهاند و حتي پاسخهايي دارند كه براي دانستن آنها آماده نيستند. در اين شرايط اولين برخورد ما به عنوان پدر و مادر بايد اين باشد كه آنها را به خاطر دانستههايشان توبيخ نكنيم. وقتي كودك چيزي را بازگو ميكند كه مناسب سنش نيست، پدر و مادر نبايد عكسالعمل هيجاني نشان دهند. به هر حال او قسمتي از واقعيت را فهميده و پاك كردن آن هم از ذهنش ممكن نيست. جبهه گرفتن ما در برابر دانستهها و توبيخ كردن، حس گناه را در كودك زنده ميكند و در عين حال كنجكاوياش را بيش از پيش تحريك ميكند. اتفاق ناخوشايندتر هم اينكه كودك اعتمادش را نسبت به پدر و مادر از دست ميدهد. در اين شرايط پاسخ مناسب ميتواند اين باشد:« عزيزم حرفهاي تو كاملا درست است و اين موضوع يك موضوع بسيار مهم است. ولي بهتر است آن را يك گوشه از ذهنت نگهداري و اجازه بدهي تا كمي كه بزرگتر شدي راجع به آن با هم صحبت كنيم...» مثال زدن در اين شرايط كمك زيادي به شما ميكند. مثالي مانند اينكه «تو الان آمادگي پوشيدن فلان لباس را نداري چون هنوز اندازهات نيست يا حتي اينكه براي ياد گرفتن جدول ضرب يا فلان مبحث رياضي بايد صبر كني تا كمي بزرگتر شوي.» با آرامش به سوالها جواب بدهيد معمولا جواب دادن به سوالهاي غير معمول كودكان 3 يا 4 ساله بسيار راحتتر از بزرگترهاست، چون در اين سن و سال مفاهيم كلي براي آنها قانع كننده است و خيلي سريع راضي ميشوند. اما همين بچهها وقتي بزرگتر ميشوند به پاسخهاي دقيقتري نياز دارند چون هم قدرت دركشان بيشتر شده هم ذهنشان كنجكاوتر. در حقيقت مرحله به مرحله درك آنها به واقعيت نزديكتر ميشود. در اين شرايط بهترين واكنش در برابر پرسشهاي آنها، حفظ آرامش و دوري از اضطراب است. هرچقدر ما با امنيت خاطر و بدون انتقال حس ترس و اضطراب به بچهها پاسخ بدهيم، زمينه دريافت پاسخ مناسبتر در آنها را بيشتر فراهم كردهايم، چون وقتي با اضطراب پاسخ ميدهيم يا خودمان را به گيجي ميزنيم بچهها كاملا متوجه احساس ما ميشوند. بنابراين هرچه با آرامش بيشتر و بدون مقاومت به سوالهاي آنها پاسخ بدهيم بچهها بيشتر به ما اعتماد ميكنند.
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۰ساعت 13:20  توسط ز.حیدری
|
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۰ساعت 13:16  توسط ز.حیدری
|
۱. سیب ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۰ساعت 8:37  توسط ز.حیدری
|
آيا واقعا بدن انسان به روزانه 8ليوان آب نياز دارد؟ آيا بايد از آبهاي فيلتر شده استفاده کرد؟ نگران نباشيد با مطالعه اين پست به تمام جواب سوالات خود ميرسيد. پزشکان معتقدند، يک مرد بزرگسال در طول روز به حدود 13فنجان (3ليتر) مايعات و يک زن بزرگسال به 9فنجان (2/2ليتر) مايعات نياز دارد. البته وزن و سايز بدن و ميزان فعاليت و تحرک روزانه روي ميزان نياز بدن به مايعات تأثير ميگذارد. هر چقدر فرد چاقتر و فعالتر باشد به مايعات بيشتري نياز دارد. نوشيدن آب لاغر ميکند اگر به جاي نوشيدن نوشيدنيهاي پرکالري آب را انتخاب کنيد، قطعا دچار اضافه وزن و چاقي نخواهيد شد، زيرا کالري کمتري مصرف ميکنيد و حتي ممکن است لاغر شويد. مطالعه بر روي افراد بزرگسال چاق که قبل از هر وعده غذايي 2فنجان آب مينوشند، نشان داده اين افراد در وعده غذايي خود کالري کمتري مصرف ميکنند و طي 12هفته نسبت به افرادي که آب نمينوشند وزن بيشتري کم ميکنند. آب و هوا روي ميزان آب مصرفي تأثير ميگذارد: افرادي که در مناطق گرم که آب و هواي خشکي دارد، زندگي ميکنند، به دليل تعريق زياد به آب بيشتري نياز دارند، بخصوص اگر اهل ورزش باشند. آب و هواي شرجي و مرطوب نيز آب بيشتري ميطلبد. وقتي در آب و هواي شرجي و گرم زندگي ميکنيد، بايد آب مصرفی خود را به 2برابر افزايش دهيد. آب از طريق غذا نيز تأمين ميشود حدود 20درصد مايعات مصرفي يا حدود 2/2 فنجان آب مورد نياز روزانه بدن از طريق مصرف غذاها تأمين ميشود. تمام غذاها بخصوص ميوه و سبزيجات حاوي مقاديري آب هستند. اما بايد به خاطر داشته باشيد که نوشيدن قهوه و چاي چون ادرارآور هستند، باعث ميشود آب بيشتري از بدن دفع شود. روش تشخيص کم آبي بدن: راحتترين راه براي اينکه متوجه شويد، ميزان مايعات بدنتان کم يا زياد است، مشاهده رنگ ادرار است. اگر رنگ ادرار زرد روشن باشد، يعني ميزان آب بدنتان کافي است، اما اگر رنگ ادرار زرد تيره باشد مثل آب سيب، يعني بدن در معرض خشک شدن آب بدن و کم آبي قرار دارد. آب مورد نياز در افراد مختلف در مورد افراد ميانسال و مسن نيز ميزان آب مصرفي در روز بايد همانند افراد بزرگسال باشد. اما چون با بالارفتن سن، حس تشنگي کاهش پيدا ميکند، بدن بيشتر در معرض کم آبي قرار دارد. زنان باردار و مادراني که از نوزادان و فرزندان خود نگهداري ميکنند به آب بيشتري نياز دارند. مصرف برخي از داروها مثل آنتيهيستامينها و برخي از داروهاي ضدافسردگي نياز بدن به مايعات را افزايش ميدهند. عناصر موجود در آب سديم، پتاسيم، کلرايد، کلسيم و منگنز عناصري هستند که وجودشان براي عملکردهاي حياتي بدن ضروري است، اينها الکتروليتهايي هستند که در اثر تعريق از بدن دفع ميشوند. کم يا زياد شدن اين الکتروليتها در بدن و در صورت تخليه جايگزين کردن بلافاصله آنها بسيار مهم است. اگر تعادل الکتروليتها در بدنتان بهم بخورد، بدن نميتواند آبي را که دريافت ميکند، جذب کند.بسياري از الکتروليتها با تغذيه سالم و منظم به راحتي ذخيره و جايگزين ميشوند. با مصرف نوشيدنيهاي ورزشي ميتوانيد کمبود سديم خود را جبران کنيد. سعي کنيد در هواي خنک ورزش کنيد و اگر ميدويد زمان آن کوتاه باشد. آيا نوشيدن آب بيشتر بهتر است؟ نه اين فرضيه الزاما درست نيست. ممکن است زيادهروي در مصرف آب مضر باشد. اگر بيش از حد آب بنوشيد دچار شرايطي به نام مسموميت آب خواهيد شد، در اين شرايط در اثر تعريق طي چندين ساعت و نوشيدن مقادير فراواني آب ميزان سديم خون کاهش شديدي پيدا ميکند. اين شرايط معمولا براي ورزشکاراني که سخت ورزش ميکنند، رخ ميدهد. علائم آن عبارتند از: سرگيجه، ضعف، حالت تهوع و حتي در نهايت ميتواند فرد را در کما و يا حالت مرگ قرار بدهد. آب شير بايد فيلترگيري شود فيلتر باعث ميشود تا کيفيت آب بهتر شود. کلرايد اضافه شده به آب توسط فيلتر گرفته ميشود و آب مزه بهتري پيدا ميکند، علاوه بر اين فيلتر فلزهاي موجود درآب مثل مس را نيز ميگيرد . حتما از فيلترهايي استفاده کنيد که برچسب کيفيت آب را دارند.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۰ساعت 14:48  توسط ز.حیدری
|
افرادی كه هر روز یك سیب میخورند، نه تنها با این كار خود را از پزشك دور نگه میدارند بلكه قدرت عضلات آنها افزایش پیدا كرده و چربی كمتری در بدنشان ذخیره میشود.
محققان متوجه شدند، مادهای به نام «اسید اورسولیك» در سیب وجود دارد كه به حفظ تناسب اندام انسان و كاهش وزن كمك زیادی میكند. این تركیب حتی نقش مهمی در كنترل قند بازی میكند و میتواند فواید زیادی برای بیماران دیابتی داشته باشد.تحقیقات نشان میدهد، رشد عضلانی در افرادی كه هر روز سیب میخورند 15 درصد از دیگران سریعتر است. مصرف این میوه همچنین میتواند رشد سلولهای چربی را تا 50 درصد كاهش دهد كه در نوع خود بسیار قابل توجه است.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۰ساعت 14:37  توسط ز.حیدری
|
(قابل توجه زوج های جوان)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۰ساعت 12:37  توسط ز.حیدری
|
خون، رمز سلامت و تندرستی است، خون به تمام سلول های بدن، اعضاء و اندام ها غذا می رساند. خون وسیله دفاعی بسیار ارزشمند در برابر هجوم میکروب ها به بدن است. خون نمایشگر و نشان دهنده وضعیت درونی ماست. وقتی انسان به بیماری ای دچار می شود در خون تغییرات زیادی ظاهر می شود و پزشکان با آزمایش خون و یافتن این تغییرات به میکروبی که انسان را مورد حمله قرار داده است پی می برند. یعنی از طریق خون و آزمایش آن می توان دریافت که بدن سالم است یا نه! ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۰ساعت 12:39  توسط ز.حیدری
|
بیماری خـاموش را جـــدی بگیـرید ! ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۰ساعت 12:9  توسط ز.حیدری
|
آجَرَكَ اللهُ يا صاحِبَ الزَّمان (عج) اَحَبّ اللهُ مَن احبَّ حُسيناً يا حسين (عليه السلام) بسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيم اللهم اجعل محياي محيا محمد و آل محمد و مماتي ممات محمد و آل محمد انسان نيازمند برخورداري از محبت ديگران است. زيرا محبوب ديگران بودن و مورد توجه مردم قرار گرفتن، نياز روح انسان است و آدمي فعاليت هاي بسياري را صرفاً به منظور جلب توجه ديگران انجام ميدهد. علاوه بر اين، براي استفاده از كمك و دلسوزي انسان هاي ديگر بايستي محبت آنان را به سوي خود جلب نمود. چه اين كه انسان ها به ميزان علاقه اي كه به ديگران دارند، به آنان محبت ميورزند و در گرفتاريها ياريشان نموده و امكانات خود را در اختيار آنها ميگذاردند. ما از آشنايي با افرادي، احساس افتخار كرده و براي نزديك شدن به آنان تلاش ميكنيم. از اين كه مورد مهر آنان قرار گيريم، شادمان ميشويم و از ارتباط با آنها احساس سربلندي ميكنيم. احساس عزت از آشنايي و ارتباط با ديگران بستگي به شخصيت فردي دارد كه با او رابطه برقرار كرده ايم. همه در زندگي تلاش ميكنند تا توجه افراد مهم را به خود جلب كنند و آنان را به خود علاقه مند سازند. زيرا اين ارتباط، به انسان احساس ارجمندي ميدهد و انسان در اين انتساب، خود را ارزشمندتر مييابد و در عين حال، از اعتبار و امكانات آنان نيز بهره مند ميشود. براي مؤمن، افتخاري بزرگتر از اين نيست كه مورد محبت خداوند قرار گيرد. زيرا بر اين باور است كه او آفريدگار و اداره كننده ي تمام هستي است، و قدرت و اراده ي او نظام آفرينش را به پا داشته است. خيري نيست مگر اين كه به اراده ي او به ما ميسد و شري از ما دفع نميگردد، مگر اين كه او بخواهد. گره اي نيست كه براي او ناگشودني باشد و مشكلي نيست كه براي او حل نشدني باشد. غير او، همه نيازمند به او و محتاج لطف او هستند. بدين سبب مؤمن با اعتقاد ميگويد: «كفي بي عزاً أن اَكون لك عبداً و كفي بك فخراً أن تكون لي رباً؛ در عزت من همين بس كه بنده ي تو باشم، و در افتخار من همين بس كه پروردگار من باشي.» بنابراين در اين نكته بايد انديشه نمود، كه چگونه ميتوان خدا را از خود راضي كرد و با چه نوع زندگي ميتوان مورد محبت خداوند قرار گرفت و در نتيجه از الطاف خاص خداوند بهره مند شد. و چه شيوه اي را خداوند نميپسندد تا از آن پرهيز كرد و مورد خشم پروردگار قرار نگرفت. در قرآن كريم آمده است: «بلي من أوفي بعهده و اتّقي فإنّ الله يحبّ المتّقين؛ خداوند پرهيزگاران را دوست دارد.» «و الكاظمين الغيظ و العافين عن النّاس و الله يحبّ المحسنين؛ خداوند نيكوكاران را دوست دارد.» «و ما ضعفوا و ما استكانوا و الله يحبّ الصّابرين؛ خداوند صبركنندگان را دوست دارد.» «فأذا عزمت فتوكل علي الله إنّ الله يحبّ المتوكلين؛ خداوند توكل كنندگان را دوست دارد.» «و إن حكمت فحكم بينهم بالقسط إنّ الله يحبّ المقسطين؛ خداوند به پا دارندگان عدالت را دوست دارد.» و الله يحبّ المطّهّرين؛ خداوند پاكيزگان را دوست دارد.» قل إن كنتم تحبّون الله فاتبعوني يحببكم الله؛ اگر خداوند را دوست داريد، مرا (پيامبر را) پيروي كنيد تا خدا شما را دوست داشته باشد.» «إنّ الله يحبّ الّذين يقاتلون في سبيله صفّاً؛ خداوند كساني كه در راه او مبارزه ميكنند را دوست دارد.» و در نقطه ي مقابل اين افراد، خداوند؛ كافران، ظالمان، متكبران، افسادگران، تجاوزكاران، خائنان و اسراف كاران را دوست ندارد. اگر بخواهيم محبوب خدا باشيم بايد ايمان، تقوي، صبر، احسان، پاكيزگي و توبه را پيشه خود سازيم، و از كفر، تكبر، تجاوز، اسراف، ظلم و خيانت دوري كنيم. ميتوان همه ي خوبيهايي كه آراستگي به آن، سبب محبت خداوند ميشود را در يك جمله خلاصه كرد، و با يك عمل به تمام اين فضايل رسيد. پيامبر اكرم (ص) ميفرمايند: «أحبّ الله من أحبّ حسيناً؛ خداوند دوست دارد، هر كس حسين (ع) را دوست داشته باشد.» بنابراين محب حقيقي امام حسين (ع)، محبوب خدا است و دوست حقيقي امام كسي است كه ويژگي هاي محبوب خدا را دارا باشد. محبت به امام حسين (ع) محبت به ايمان، تقوي، صبر، احسان و پاكيزگي است. ميتوان گفت فضيلتي نيست مگر اين كه به زيباترين وجه در زندگي امام حسين (ع) جلوه نموده است. امام حسين (ع) مظهر كامل ايمان به خداوند است. آن چنان كه شب عاشورا از دشمن مهلت گرفت تا با قرآن و نماز وداع كند و براي آخرين بار با محبوب خود نيايشي داشته باشد و شبي ديگر در بارگاه يار به خاك بيفتد و در برابر او اظهار بندگي نمايد. امام حسين (ع) مظهر عشق حقيقي به خدا است. در روز عاشورا با خداي خود اينگونه سخن ميگفت: «إلهي أنت ثقتي في كلّ كرب و رجائي في كلّ شده و أنت لي في كلّ أمر نزل بي ثقه و عده كم من كرب يضعف عنه الفؤاد و تقلّ فيه الحيله و يخذل فيه الصّديق و يشمت العدوّ انزلته بك و شكوته إليك رغبه مني إليك عمّن سواك ففرجّته و كشفته فأنت وليّ كلّ نعمته و صاحب كلّ حسنه و منتهي كلّ رغبه؛ پروردگارم تويي تكيه گاه من در هر گرفتاري و اميد من در هر سختي و تويي پناه و ذخيره ي من در هر مشكل. چه مشكلات بسياري كه دل در آن ضعيف شده بود و چاره اي براي آن نبود و دوستان تنهايم گذاشتند و دشمن سرزنشم ميكرد. از تو درخواست كردم آن را گشودي و رفع كردي. تو هستي ولي هر نعمتي و صاحب هر خيري و نهايت هر آرزويي.» امام حسين (ع) مظهر توكل راستين بود تا جايي كه حتي به دنبال نگهداري ياران اندك خود نيز نبود. در شب عاشورا با يقين به تصميم دشمن بر كشتن او، به دور از هر گونه تعارفي، به ياران اندك خود فرمود كه بيعت را از گردن آنها برداشته است و ميتوانند به خانه هاي خود بازگردند. او با تمام وجود، دل به خدا گرم كرده بود كه آزادانه ياران خود را به بازگشت به وطن دعوت ميكرد. امام حسين (ع) مظهر عفو و احسان بود. حر را بخشيد و بر بالين وي آمد و او را در لحظات پاياني زندگي، مورد عنايت خود قرار داد. هر چند او راه را بر حضرت گرفته بود و سبب شده بود كه حضرت در كربلا فرود آيند. حسين بن علي (ع) تجلي برترين درجه ي بندگي خدا بود. در لحظات سخت نبرد، نماز را در اول وقت به جاي آورد و از اداي واجب بزرگ الهي آن هم در وقت فضيلت، غفلت نورزيد. حسين بن علي (ع) نمايانگر بزرگترين جلوه هاي صبر بود. تا آخرين نفس پايداري كرد و تشنگي، زخم زبان، كشته شدن ياران، تكه تكه شدن جوانش علي اكبر و جان دادن علي اصغر در آغوش پدر، او را از پا در نياورد و در انجام وظيفه ي الهي مردد نكرد تا آنجا كه حتي در لحظات تنهايي و بي ياوري با گام هاي استوار، به استقبال شهادت ميرفت. دشمن نيز از اين استقامت و قدرت بالاي روحي او در شگفت مانده بود. امام حسين (ع)، تجسم تواضع مقتدرانه اي بود كه نظير ندارد. بر بالين تمام فداييان، حتي غلام سياه خود حاضر شد و صورت بر صورتر او نهاد، همان گونه كه با پسر خويش رفتار نمود و برايش دعا كرد. امام حسين (ع)، تبلور عواطف متعادل انساني بود. با اين كه براي اطاعت فرمان خدا، خانواده و عزيزترين ياران خود را تقديم كرد، اما از فراق آنان ميگريست آن چنان كه قطرات اشكش بر زمين ميريخت. بنابراين عشق به امام حسين (ع) عشق به تمام فضيلت هايي است كه آراستگي به آن، نتيجه ي خوش آيندي چون محبت پروردگار دارد. دوستدار امام حسين (ع) نميتواند مؤمن به خدا نباشد، زيرا زيباترين جلوه ي زندگي امام حسين (ع)، ايمان صادقانه ي وي به خداوند بود. دوستدار امام حسين (ع)، به ديگران خيانت نميكند، زيرا امام او مظهر امانتداري براي دوست و دشمن بود. دوستدار امام نميتواند ظالم باشد، زيرا امام او به پا دارنده ي عدل و كشته ي اين راه بود. دوستدار امام نميتواند متكبر و متجاوز به حقوق ديگران باشد، زيرا محبوب او همواره متواضعانه زندگي ميكرد و مال مردم را محترم ميشمرد. دوست حقيقي امام حسين (ع)، كسي است كه خود را به اخلاق حسيني ميآرايد. حرام را با تمام توان از زندگي خود ميراند. اسرار مؤمنان و آبروي آنان را چون آبروي خود حفظ ميكند. احكام دين را به پا داشته و بر اين مهم، اصرار ميورزد و سفارش ميكند. در رفع گرفتاري مردم تلاش ميكند و از سرمايه، آبرو و وقت خود مايه ميگذارد. خدايي زندگي ميكند و تنها همت او در زندگي جلب رضايت خداوند ميباشد. آراسته به صفاتي است كه سبب خوشنودي خداوند ميشود و يا در تلاش براي رسيدن به اين صفات است. در غير اين صورت جزء گروهي خواهد بود كه خدا آنان را دوست ندارد و مورد خشم او هستند. پس بياييم ادعا را به حقيقت نزديك كرده و ويژگي هاي دوستان راستين مولايمان، حسين بن علي (ع) را در خود پديدار كنيم، كه در اين صورت بر ما بشارت باد كه محبوب خداوندگار خواهيم بود. بياييد با شركت در مراسم عزاي حسيني و اشك بر يگانه ي تاريخ، با روح بلند او پيمان ببنديم كه بر طاعت خدا ثابت قدم بمانيم. بياييد به نداي قرآن، گوش فرا دهيم كه ميفرمايد: «الم يأن للّذين آمنوا أن تخشع قلوبهم لذكر الله و ما نزل من الحقّ و لايكونوا كالذين آتوا الكتاب من قبل فطال عليهم الامد فقست قلوبهم و كثير منهم فاسقون؛ آيا وقت آن نرسيده كه دل هاي مؤمنان در برابر ياد خدا خاشع گردد؟» بياييد در پاسخ به دعوت قرآن كه ميفرمايد: «يا ايّها الّذين آمنوا بالله و رسوله و الكتاب الّذي نزّل علي رسوله؛ اي كساني كه ايمان آورده ايد، ايمان بياوريد به خدا و رسول او وكتابي كه بر او نازل گشته است.» ايمان خود را تجديد كرده و به آن عمق بخشيم. به اميد بهره مندي از شفاعت مولايمان حسين (ع)، در قيامت. منابع: 1- بحارالانوار ج 74 ص 407 2- آل عمران 76 3- آل عمران 148 4- آل عمران 146 5- آل عمران 159 6- مائده 42 7- توبه 108 8- آل عمران 31 9- صف 4 10- بحارالانوار ج 43 ص 271 11- بحارالانوار ج 85 ص 4 12- حديد 16 13- نساء 136
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۰ساعت 15:13  توسط ز.حیدری
|
|