آجَرَكَ اللهُ يا صاحِبَ الزَّمان (عج)

اَحَبّ اللهُ مَن احبَّ حُسيناً

يا حسين (عليه السلام)

بسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيم

اللهم اجعل محياي محيا محمد و آل محمد

و مماتي ممات محمد و آل محمد

انسان نيازمند برخورداري از محبت ديگران است. زيرا محبوب ديگران بودن و مورد توجه مردم قرار گرفتن، نياز روح انسان است و آدمي فعاليت هاي بسياري را صرفاً به منظور جلب توجه ديگران انجام مي‌دهد.

علاوه بر اين، براي استفاده از كمك و دلسوزي انسان هاي ديگر بايستي محبت آنان را به سوي خود جلب نمود. چه اين كه انسان ها به ميزان علاقه اي كه به ديگران دارند، به آنان محبت مي‌ورزند و در گرفتاريها ياريشان نموده و امكانات خود را در اختيار آنها مي‌گذاردند.

ما از آشنايي با افرادي، احساس افتخار كرده و براي نزديك شدن به آنان تلاش مي‌كنيم. از اين كه مورد مهر آنان قرار گيريم، شادمان مي‌شويم و از ارتباط با آنها احساس سربلندي مي‌كنيم.

احساس عزت از آشنايي و ارتباط با ديگران بستگي به شخصيت فردي دارد كه با او رابطه برقرار كرده ايم. همه در زندگي تلاش مي‌كنند تا توجه افراد مهم را به خود جلب كنند و آنان را به خود علاقه مند سازند. زيرا اين ارتباط، به انسان احساس ارجمندي مي‌دهد و انسان در اين انتساب، خود را ارزشمندتر مي‌يابد و در عين حال، از اعتبار و امكانات آنان نيز بهره مند مي‌شود.

براي مؤمن، افتخاري بزرگتر از اين نيست كه مورد محبت خداوند قرار گيرد. زيرا بر اين باور است كه او آفريدگار و اداره كننده ي تمام هستي است، و قدرت و اراده ي او نظام آفرينش را به پا داشته است. خيري نيست مگر اين كه به اراده ي او به ما مي‌سد و شري از ما دفع نمي‌گردد، مگر اين كه او بخواهد. گره اي نيست كه براي او ناگشودني باشد و مشكلي نيست كه براي او حل نشدني باشد. غير او، همه نيازمند به او و محتاج لطف او هستند. بدين سبب مؤمن با اعتقاد مي‌گويد:

«كفي بي عزاً أن اَكون لك عبداً و كفي بك فخراً أن تكون لي رباً؛ در عزت من همين بس كه بنده ي تو باشم، و در افتخار من همين بس كه پروردگار من باشي.»

بنابراين در اين نكته بايد انديشه نمود، كه چگونه مي‌توان خدا را از خود راضي كرد و با چه نوع زندگي مي‌توان مورد محبت خداوند قرار گرفت و در نتيجه از الطاف خاص خداوند بهره مند شد. و چه شيوه اي را خداوند نمي‌پسندد تا از آن پرهيز كرد و مورد خشم پروردگار قرار نگرفت.

در قرآن كريم آمده است:

«بلي من أوفي بعهده و اتّقي فإنّ الله يحبّ المتّقين؛ خداوند پرهيزگاران را دوست دارد.»

«و الكاظمين الغيظ و العافين عن النّاس و الله يحبّ المحسنين؛ خداوند نيكوكاران را دوست دارد.»

«و ما ضعفوا و ما استكانوا و الله يحبّ الصّابرين؛ خداوند صبركنندگان را دوست دارد.»

«فأذا عزمت فتوكل علي الله إنّ الله يحبّ المتوكلين؛ خداوند توكل كنندگان را دوست دارد.»

«و إن حكمت فحكم بينهم بالقسط إنّ الله يحبّ المقسطين؛ خداوند به پا دارندگان عدالت را دوست دارد.»

و الله يحبّ المطّهّرين؛ خداوند پاكيزگان را دوست دارد.»

قل إن كنتم تحبّون الله فاتبعوني يحببكم الله؛ اگر خداوند را دوست داريد، مرا (پيامبر را) پيروي كنيد تا خدا شما را دوست داشته باشد.»

«إنّ الله يحبّ الّذين يقاتلون في سبيله صفّاً؛ خداوند كساني كه در راه او مبارزه مي‌كنند را دوست دارد.»

و در نقطه ي مقابل اين افراد، خداوند؛ كافران، ظالمان، متكبران، افسادگران، تجاوزكاران، خائنان و اسراف كاران را دوست ندارد.

اگر بخواهيم محبوب خدا باشيم بايد ايمان، تقوي، صبر، احسان، پاكيزگي و توبه را پيشه خود سازيم، و از كفر، تكبر، تجاوز، اسراف، ظلم و خيانت دوري كنيم.

مي‌توان همه ي خوبيهايي كه آراستگي به آن، سبب محبت خداوند مي‌شود را در يك جمله خلاصه كرد، و با يك عمل به تمام اين فضايل رسيد. پيامبر اكرم (ص) مي‌فرمايند:

«أحبّ الله من أحبّ حسيناً؛ خداوند دوست دارد، هر كس حسين (ع) را دوست داشته باشد.»

بنابراين محب حقيقي امام حسين (ع)، محبوب خدا است و دوست حقيقي امام كسي است كه ويژگي هاي محبوب خدا را دارا باشد.

محبت به امام حسين (ع) محبت به ايمان، تقوي، صبر، احسان و پاكيزگي است. مي‌توان گفت فضيلتي نيست مگر اين كه به زيباترين وجه در زندگي امام حسين (ع) جلوه نموده است.

امام حسين (ع) مظهر كامل ايمان به خداوند است. آن چنان كه شب عاشورا از دشمن مهلت گرفت تا با قرآن و نماز وداع كند و براي آخرين بار با محبوب خود نيايشي داشته باشد و شبي ديگر در بارگاه يار به خاك بيفتد و در برابر او اظهار بندگي نمايد.

امام حسين (ع) مظهر عشق حقيقي به خدا است. در روز عاشورا با خداي خود اينگونه سخن مي‌گفت:

«إلهي أنت ثقتي في كلّ كرب و رجائي في كلّ شده و أنت لي في كلّ أمر نزل بي ثقه و عده كم من كرب يضعف عنه الفؤاد و تقلّ فيه الحيله و يخذل فيه الصّديق و يشمت العدوّ انزلته بك و شكوته إليك رغبه مني إليك عمّن سواك ففرجّته و كشفته فأنت وليّ كلّ نعمته و صاحب كلّ حسنه و منتهي كلّ رغبه؛ پروردگارم تويي تكيه گاه من در هر گرفتاري و اميد من در هر سختي و تويي پناه و ذخيره ي من در هر مشكل. چه مشكلات بسياري كه دل در آن ضعيف شده بود و چاره اي براي آن نبود و دوستان تنهايم گذاشتند و دشمن سرزنشم مي‌كرد. از تو درخواست كردم آن را گشودي و رفع كردي. تو هستي ولي هر نعمتي و صاحب هر خيري و نهايت هر آرزويي.»

امام حسين (ع) مظهر توكل راستين بود تا جايي كه حتي به دنبال نگهداري ياران اندك خود نيز نبود. در شب عاشورا با يقين به تصميم دشمن بر كشتن او، به دور از هر گونه تعارفي، به ياران اندك خود فرمود كه بيعت را از گردن آنها برداشته است و مي‌توانند به خانه هاي خود بازگردند. او با تمام وجود، دل به خدا گرم كرده بود كه آزادانه ياران خود را به بازگشت به وطن دعوت مي‌كرد.

امام حسين (ع) مظهر عفو و احسان بود. حر را بخشيد و بر بالين وي آمد و او را در لحظات پاياني زندگي، مورد عنايت خود قرار داد. هر چند او راه را بر حضرت گرفته بود و سبب شده بود كه حضرت در كربلا فرود آيند.

حسين بن علي (ع) تجلي برترين درجه ي بندگي خدا بود. در لحظات سخت نبرد، نماز را در اول وقت به جاي آورد و از اداي واجب بزرگ الهي آن هم در وقت فضيلت، غفلت نورزيد.

حسين بن علي (ع) نمايانگر بزرگترين جلوه هاي صبر بود. تا آخرين نفس پايداري كرد و تشنگي، زخم زبان، كشته شدن ياران، تكه تكه شدن جوانش علي اكبر و جان دادن علي اصغر در آغوش پدر، او را از پا در نياورد و در انجام وظيفه ي الهي مردد نكرد تا آنجا كه حتي در لحظات تنهايي و بي ياوري با گام هاي استوار، به استقبال شهادت مي‌رفت. دشمن نيز از اين استقامت و قدرت بالاي روحي او در شگفت مانده بود.

امام حسين (ع)، تجسم تواضع مقتدرانه اي بود كه نظير ندارد. بر بالين تمام فداييان، حتي غلام سياه خود حاضر شد و صورت بر صورتر او نهاد، همان گونه كه با پسر خويش رفتار نمود و برايش دعا كرد.

امام حسين (ع)، تبلور عواطف متعادل انساني بود. با اين كه براي اطاعت فرمان خدا، خانواده و عزيزترين ياران خود را تقديم كرد، اما از فراق آنان مي‌گريست آن چنان كه قطرات اشكش بر زمين مي‌ريخت.

بنابراين عشق به امام حسين (ع) عشق به تمام فضيلت هايي است كه آراستگي به آن، نتيجه ي خوش آيندي چون محبت پروردگار دارد.

دوستدار امام حسين (ع) نمي‌تواند مؤمن به خدا نباشد، زيرا زيباترين جلوه ي زندگي امام حسين (ع)، ايمان صادقانه ي وي به خداوند بود.

دوستدار امام حسين (ع)، به ديگران خيانت نمي‌كند، زيرا امام او مظهر امانتداري براي دوست و دشمن بود.

دوستدار امام نمي‌تواند ظالم باشد، زيرا امام او به پا دارنده ي عدل و كشته ي اين راه بود.

دوستدار امام نمي‌تواند متكبر و متجاوز به حقوق ديگران باشد، زيرا محبوب او همواره متواضعانه زندگي مي‌كرد و مال مردم را محترم مي‌شمرد.

دوست حقيقي امام حسين (ع)، كسي است كه خود را به اخلاق حسيني مي‌آرايد.

حرام را با تمام توان از زندگي خود مي‌راند.

اسرار مؤمنان و آبروي آنان را چون آبروي خود حفظ مي‌كند.

احكام دين را به پا داشته و بر اين مهم، اصرار مي‌ورزد و سفارش مي‌كند.

در رفع گرفتاري مردم تلاش مي‌كند و از سرمايه، آبرو و وقت خود مايه مي‌گذارد.

خدايي زندگي مي‌كند و تنها همت او در زندگي جلب رضايت خداوند مي‌باشد.

آراسته به صفاتي است كه سبب خوشنودي خداوند مي‌شود و يا در تلاش براي رسيدن به اين صفات است. در غير اين صورت جزء گروهي خواهد بود كه خدا آنان را دوست ندارد و مورد خشم او هستند.

پس بياييم ادعا را به حقيقت نزديك كرده و ويژگي هاي دوستان راستين مولايمان، حسين بن علي (ع) را در خود پديدار كنيم، كه در اين صورت بر ما بشارت باد كه محبوب خداوندگار خواهيم بود.

بياييد با شركت در مراسم عزاي حسيني و اشك بر يگانه ي تاريخ، با روح بلند او پيمان ببنديم كه بر طاعت خدا ثابت قدم بمانيم.

بياييد به نداي قرآن، گوش فرا دهيم كه مي‌فرمايد:

«الم يأن للّذين آمنوا أن تخشع قلوبهم لذكر الله و ما نزل من الحقّ و لايكونوا كالذين آتوا الكتاب من قبل فطال عليهم الامد فقست قلوبهم و كثير منهم فاسقون؛ آيا وقت آن نرسيده كه دل هاي مؤمنان در برابر ياد خدا خاشع گردد؟»

بياييد در پاسخ به دعوت قرآن كه مي‌فرمايد:

«يا ايّها الّذين آمنوا بالله و رسوله و الكتاب الّذي نزّل علي رسوله؛ اي كساني كه ايمان آورده ايد، ايمان بياوريد به خدا و رسول او وكتابي كه بر او نازل گشته است.»

ايمان خود را تجديد كرده و به آن عمق بخشيم.

به اميد بهره مندي از شفاعت مولايمان حسين (ع)، در قيامت.

منابع:

1- بحارالانوار ج 74 ص 407                      2- آل عمران 76

3- آل عمران 148                                  4- آل عمران 146

5- آل عمران 159                                  6- مائده 42

7- توبه 108                                         8- آل عمران 31

9- صف 4                                           10- بحارالانوار ج 43 ص 271

11- بحارالانوار ج 85 ص 4                      12- حديد 16

13- نساء 136

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۰ساعت 15:13  توسط ز.حیدری  |